عصر دوشنبه، گوشه ی آبی سفید گرم کار بودم که گفتن امروز سینما داریم! حضور در اون اختیاری بود. منم که قطعا این تجربه رو از دست نمیدادم. نشستیم به فیلم دیدن! چه فیلمی! فیلم مال سال هشتاده . دومین و یکی از معدود کاراییه که خود جبلی کارگردانیشو به عهده داشته. از این فیلمهای بازاری و کلیشه ای دهه هشتادی. حمید جبلی با بودجه خرید نهایتا یه جعبه تیتاب فیلم ساخته بود! خوبم از آب در اومده و اتفاقا به زمان خودش هم خوب فروخته بود! اسم جالبی هم داره. خواب سفید.

داستان فیلم ( حاوی مقادیر مدیدی از اسپویل)

حمید جبلی در نقش رضا. یه پسر حدودا سی ساله اس که به قول خودمون یکم شیش میزنه. کارگر یک مغازه لباس عروس فروشیه و مادرش رو از دست داده. با پدر پیرش زندگی میکنه و هر چند وقت یه بار هم میره سرخاک مادرش. سادس ولی شیطنت های خودش رو داره. مهربونه ولی بدجنسی های خودش رو هم داره. اولین عشق رضا، مانکن پشت ویترین مغازس. باهم روز های خوبی رو دارن تا اینکه یه روز مانکن رو سوار ماشین میکنن و میبرن و دیگه هیچوقت مانکن رو نمیبینه. این شکست برای رضا گرون تموم میشه ولی مدتی بعد رضا عاشق خانم مزون‌داری می‌شه که با شاگردش برای خرید به مغازه ی اونا اومده بودن.

اینجاست که داستان جذاب میشه ! رضا راه میفته میره سراغ همه ی مزون هایی که باهاشون کار میکردن دنبال مادمازل قصه ! ٬عاقبت جوینده یابندس٬ مزون رو پیدا میکنه و از اون به بعد به بهونه های مختلف میره دم در اونجا! در کنار این داستان رضا به قبر مادرش هم سر میزده و اونجا با دختری به نام معصومه آشنا میشه. کم کم معصومه به رضا علاقه مند میشه و در خلال داستان حتی فکر میکنه رضا هم عاشقشه! از اون طرف رفت و آمد های رضا به مزون باعث شده بود که خانم مزون دار فکر کنه که رضا عاشق شاگردش شده. همین میشه که قرار خاستگاری رو میزارن که به اصطلاح رضا بره خاستگاری شاگرد مزون. ولی توی جلسه ی خاستگاری، رضا به شوهر خانم مزون دار میگه من برای خواسگاری زنت اینجا اومدم و خلاصه میندازنش بیرون :))))

توی خواب سفید هم اخرش طبق روال معمول فیلم های ایرانی، رضا با معصومه ازدواح میکنه و ایشالا مبارک بادا.

توهم

رضا از خیلی نظر ها توی جامعه آدم سطح پایینی محسوب میشد. نه عقل و وار درست حسابی ای داشت. نه ظاهر درست و درمونی. نه درسی خونده بود. نه توانایی خاصی داشت. البته دلش پاک بود!

یه جایی از داستان، اوستاش بهش پیشنهاد میکنه که با بابات بیا فلانی رو برات خاستگاری کنیم. به هم میخوردن ولی رضا شرایطی برای ازدواج داشت که حتی مرلین مونرو هم نمیتونست اون هارو بر آورده کنه 🙂 ولی در عین حال رضا همون زمان با مانکن توی ویترین رابطه داشت. ساعت ها با هم حرف میزدن و حتی براش کادو جوراب میخره که یه وقت پاش سردش نشه 🙂 البته وقتی مانکن رو میبرن جورابا میمونه رو دستش و بعدا به معصومه میرسه.

چیزی که خیلی این داستان رو جذاب میکنه، قدرت توهمه! رضایی که توی اوهام خودش مانکن رو همدم گرفته بود و در قسمت بعدی داستان حتی کارت عروسیش با خانم مزون دار رو هم سفارش داده بود. یا معصومه ای که خیال میکرد رضا داره ازش دلبری میکنه و عاشقش شده بود. مثل یک توهم یا خواب سفید!

توهم اما شاید بخشی از وجود آدمی باشه. هممون رضا و معصومه ی درون خودمون رو داریم فقط گاهی تحت کنترله و گاهی فرار میکنه.

بازی چیست؟

یه دوست قدیمی دارم که از المپیادی های روزگاره. یه بار حرف جالبی میزد. میگفت حتی بازی هم تعریف علمی خودش رو داره.

بازی به فعالیتی گفته میشود که در چهارچوب قوانینی خاص، روابطی میان مجموعه ای از بازیکن ها و حرکات مجاز بر قرار میگردد به طوری که هر مجموعه از حرکات بازی نتیجه ی مشخصی در پی دارد.

با این تعریف، حتی کوچکترین ارتباطات و اتفاقات انسانی هم «بازی» حساب میشه! و خب قطعا بازی جذاب تر یعنی لذت بیشتر!

قمار باز

اگر زندگی رو مثل بازی رولت فرض کنیم، به قول داستایوفسکی «دو نوع قمار است. یکی قماری که مختص جنتلمن هاست و دیگری قماری که مختص طبقه ی سوم است. این یکی پست و لئیم و درخور مردم فقیر است.»

برشی از کتاب قمار باز- اثر فئودور داستبیوسکی – ، ترجمه جالل آل احمد

شاید فکر کنیم که رضای خواب سفید متوهم بود ولی درواقع رضا بازیکن بود! بازیکن فقیری که کل زندگیش رو سر میز قمار میاره تا پولی به جیب بزنه. نه اشراف زاده ای که به عشق قمار، هزار فرانک رو روی میز میاره تا چند ساعتی رو خوش بگذرونه. توهم اونجایی گلوشو میگیره که نفهمیده بود حریف سر میز دیگه ای بازی میکرده! ( به قول انگلیسی ها، لیگ بازیشون فرق میکرده!)

رضا از بازی سخت تر، لذت میبرد. شاید مثل خیلی از آدمای دیگه. ریسک بیشتر لذت بیشتری هم داره ولی بزار اینطوری بگم، اگه مثل یک جنتلمن قمار کنه، برد و باختش دیگه مهم نیست!

ختم کلام.

خلاصه اینکه فیلم رو ببنید و نظرتون رو درباره‌ی فیلم و چند خطی که من نوشتم باهام به اشراک بزارید .پیشنهادی هم اگر درباره ی پست ها دارید ازم دریغ نکنید. دفعه بعدی هم بیاید با هم آبی سفید فیلم ببینیم. مرسی!

21 دیدگاه

  1. میدونید این دیدگاه خودمونی ک اولش با تعریف‌و ی طورایی مث رفیق ها شروع میشه ولی بعدش شروع میکنید جدی تحلیل کردن و استفاده از منابع فوق العاده و بعدش نظر خودتونم چاشنیش میکنید به نظرم بهترین سبک نگارشه یعنی میشه گفت بهترین سبک تحقیقی توی نگارش همزن سبک هست و در کل محشره

    1. ممنون لطف داری :)) خوشحالم که خوشت اومده

  2. لطفا نسخه‌ی چاپی تحلیلتون رو برای اقای جبلی بفرستین؛ قطعا خوشحال میشه چون فکرش رو هم نمیکرد همچین فرامتنی ازش در بیاد ^^

    1. :DDDDD والا بوخودا

    2. :DDDD بنده خدا اگه فکر میکرد همچین چیزی ازش در بیاد کلا ساخت رو کنسل میکرد.

  3. توهم نمیشه گفت به این اتفاق، بنظرم خیال پردازی تعبیر بهتریه.

    1. خیال پردازی هم شاید نوعی توهم باشه ؟

  4. من که اهل فیلم دیدن نیستم اما تبارک الله خیلی متن گیرایی بود آقای حسینی 🙂

    1. ممنون :)‌ لطف دارین

  5. این یکی رو خیلی دوست داشتم . ^_^

    1. خوشحالم ^_^

  6. یادمه موقعی که این فیلم رو دیدم در نظرم خیلی مسخره بود اما دیدگاه و برداشتت نسبت بهشو خیلی دوست داشتم:)

    1. البته خود جبلی هم قطعا نظرش به نظر تو نزدیک تر بوده .

  7. من علاقه چندانی به فیلم دیدن ندارم، اما از خوندن این چند خطی که نوشتی، واقعا لذت بردم سید!

    یکی از ویژگی‌های خوب نوشته‌های تو اینه‌ که خیلی روان و ساده می‌نویسی و مسائل مختلف رو بخوبی با هم ترکیب می‌کنی. این باعث میشه که آدم خیلی راحت با نوشته‌هات ارتباط برقرار کنه😉👌

    ممنون که اینقدر خوب می‌نویسی🌱

    قلمت مانا آ سِّد علی:)

    1. خیلی خیلی ممنونم 🙂 خوشحالم که خوشت اومده

  8. آخ یادش بخیر
    دقیقا یادمه وقتی بچه بودم این فیلمو دیدم

    1. فقط من بودم که ندیده بودم تاحالا ؟

  9. به به. قلمت روون
    متنو خیلی دوست داشتم 🙂

    1. ممنون :))

  10. یه کتاب هست به اسم “خاطرات یک الاغ خر ” از آقای مهندس
    و داستانش خیلیییی خیلیییی شبیه به این فیلمه و چه بسا جذاب تر
    ولی تحلیل جالبی بود 🙂

    1. چه جالب

دیدگاهتان را بنویسید